16 + وقتی تو نباشی از همه گریزانم

+ امروز داشتم یه وبلاگو میخوندم...همینطور اشکام سرازیر میشدن...خدایا غم سنگینی دارد این ساچلی ما ، كمـــكش كن...خدايا! دوستمان اين روزا خيلي به صبــر احتياج داره ...كمكش كن اين همشهري مارا...

+ قدر عزيزانمان را بيشتر بدانيم...

15 + اعتراف

+ اعتراف میکنم خدارو خیلی بیشتر از اینا دوس دارم،اما نميتونم نماز بخونم :(

 

 

 

ادامه نوشته

14 + تو تقدیر منی بی لحظه ای شک

+

ادامه نوشته

13 + زمستون

+زمستون تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه
بهار زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشن انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون...

 

+ووواي عاشق اين آهنگ افشين مقدمم...حس كنيد برف سنگين بيادو توام اين آهنگو گوش بدي؛معركه ميشه.

ادامه نوشته

12 + گاهی انسانیت

 + با ديدن يه عكس و خوندن يه مطلب خيلي رفتم توي فكر...

 

ادامه نوشته

7 + حکایت

+زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند برای تبرک و گرفتن نصیحتی از پیر دانا نزد او رفتند. پیرمرد دانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند او از مرد پرسید: تو چقدر همسرت را دوست داری!؟ مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود! و از همسرش نیز پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری!؟ زن شرمناک تبسمی کرد و گفت: من هم ما نند او تا سرحد مرگ دوستش دارم و تا زمان مرگ از او جدا نخواهم شد و هرگز از این احساسم نسبت به او کاسته نخواهد شد. پیر عاقل تبسمی کرد و گفت: بدانید که در طول زندگی زناشویی شما لحظاتی رخ می دهند که از یکدیگر تا سرحد مرگ متنفر خواهید شد و اصلا هیچ نشانه ای از علاقه الآنتان در دل خود پیدا نخواهید کرد. در آن لحظات حتی حاضرنخواهید بود که یک لحظه چهره همدیگر را ببینید. اما در آن لحظات عجله نکنید و بگذارید ابرهای ناپایدار نفرت از آسمان عشق شما پراکنده شوند و دوباره خورشید محبت بر کانون گرمتان پرتوافکنی کند. در این ایام اصلا به فکر جدایی نیافتید و بدانید که "تاسرحد مرگ متنفر بودن" تاوانی است که برای"تا سرحد مرگ دوست داشتن" می پردازید. عشق و نفرت دو انتهای آونگ زندگی هستند که اگر زیاد به کرانه ها بچسبید، این هردو احساس را در زندگی تجربه خواهید کرد. سعی کنید همیشه حالت تعادل را حفظ کنید و تا لحظه مرگ لحظه ای از هم جدا نشوید...

 

+منبع :وبلاگ عاشقانه های آقا سید و زنش

+ خیلی از این حکایت خوشم اومد،گذاشتم تا همه بتونن ازش استفاده کنن...

5 + حال من

+ ســــــلام

حال من خوب است

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند

بی پرده بگویمت : میخواهم تنها بمانم،در را پشت سرت ببند

بی قرارم، میخواهم بروم ، میخواهم بمانم ؟

هذیان میگویم ! نمیدانم

نه عزیزم نامه ام باید کوتاه باشد

ساده باشد، و بی کنایه

پس از نو مینویسم : 

سلام

حال من خوب است

اما تو باور نکن

4 + شب یلدا،+ افکار من

+ فال حافظ من در شب یلدا :

 

آنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم

خاک می بوسم و عذر قدمش میخواهم

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

ادامه نوشته